قسمت سی شش
سلوک باطنی حافظ (منصور پایمرد)
ازخرقه_رهن_می_نهادن... تاخرقه_سوزی
گنج در خرابه
بیا بیا که زمانی ز می خراب شویم
مگر رسیم به گنجی در این خراب آباد
(حافظ)
از مضمونهای دیگری که با «خراب» و «خرابات» ارتباط پیدا میکند، یافتن گنج در خرابه است. اینکه برای دستیابی به گنجینهها باید در خرابهها کاوش کرد، اعتقادی است که تا به امروز نیز بسیاری را در خرابههای شهرها و روستاها به جستجو و کاویدن زمین مشغول کرده است.
حافظ با بهرهگیری از این موضوع به سراغ خرابهی وجود آدمی میرود و به زیبایی آن را در خدمت بیان عارفانهی خویش درآورده است. سالک نیز تا این منِ طبیعی و آگاهش خراب نشود و از بند هوای نفسانی نرهد، به آن گنج وجود خویش دست نخواهد یافت.به همین جهت است که راه این خراب شدن را برای دستیابی به آن گنج معنوی، بادهنوشی میداند، تا این باده حواس و شعور آگاهانه را ویران کند و او را به خرابی بکشاند و در ضمن اشاره به این حدیث معروف هم دارد که «الله عندالقلوب المنکسر» (خدای در دل شکستگان جای دارد) و همچنین این حدیث دیگر که «من عرف نفسه فقد عرف ربه» (کسی که خود را شناخت، خدای خویش را خواهد شناخت) و رسیدن به این شناخت، راهی جز خراب شدن وجود موهوم ، به وسیلهی شراب ندارد. حافظ بیتهای زیر را با توجه به همین موضوع سروده است:
اگر چه مستیِ عشقم خراب کرد ولی
اساس هستی من زان خراب، آباد است
به یاد چشم تو خود را خراب خواهم ساخت
بنای عهد قدیم استوار خواهم کرد
به میپرستی از آن نقش خود بر آب زدم
که تا خراب کنم نقش خود پرستیدن
زان پیشتر که عالم فانی شود خراب
ما را ز جام بادهی گلگون خراب کن
خرابتر ز دل من غم تو جای نیافت
که ساخت در دل تنگم قرارگاه نزول
امتحان کن که بسی گنج مرادت بدهند
گر خرابی چو مرا لطف تو آباد کند
بعضی از پژوهندگان «خرابات» را با استناد به بیت زیر:
هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد
در خرابات مپرسید که هشیار کجاست
همین جهان خاکی گرفتهاند یعنی در این بیت، بین خرابات و جهان به یک اینهمانی دست زدهاند. در حالی که معنای بیت تلمیحی است به این آیهی قرآنی (کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال والاکرام) «هر کسی (چه انسان و چه غیر انسان) پا به جهان مینهد، نقش فنا و ویران شدن را بر پیشانی دارد و هیچ کس باقی وماندگار نیست» و سپس به یک تمثیل یا تشبیه دست میزند و میگوید که همانگونه که در خرابات هیچ هوشیاری راه ندارد و هر کس که در آنجا ببینی بیخبر و مست افتاده است، در جهان نیز همه فانیاند. حافظ در حقیقت بین خرابی و مرگ هرکه به جهان آمده، با خراب شدهی باطنی و فانی شدهی صفات بشری در عالم خرابات به یک مقایسه دست زده است.
گروه زبان وادبیات فارسی ناحیه 1 کرمانشاه...
ما را در سایت گروه زبان وادبیات فارسی ناحیه 1 کرمانشاه دنبال میکنید
برچسب: سلوک باطنی حافظ, نویسنده: بازدید: 151 تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 17:18